تبليغاتX
روزهای جوانی
سلام.

یک ساله پیش بود که اومد و توی وبلاگم نوشت (( وقتی کار از کار گذشت چه فایده که تو فالت بیاد  --یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور---)). آره اسمش خاطره بود و حالا خودش خاطره شده!!!!!!  منم به خاطر احترام بهش یه سری به وبش زدم جالب بود قشنگ می نوشت.  مجذوب شدم و بارها به وبلاگش رفتم .یه مدت ۱۰-۱۱ ماهی کمتر به وبلاگ خودم و وبلاگ دیگران سر زدم واقعا سرم شلوغ بود . وقتی حدود یه ماه پیش سری به وبلاگش زدم دیدم حذف کرده و رفته. نمی دونم چرا!!!!

این اتفاق هر روز برای ما به نوعی رخ می ده و ما بعد از انکه هم صحبتی از دست می ره تازه به یادش می افتیم. کاش قدر همو بیشتر بدونیم. یه دوستی بهم گفت :((فرض کن تو دنیا خودت تنها موندی از همه بیشتر دلت واسه کی تنگ میشه ؟؟؟ حالا فکر کن دوباره دنیا برگشته و تو اونو داری چیکار می کنی؟؟)) . از اون روز به بعد من به هر کی که واقعا دوستش دارم بلند میگم ((دوست دارم)).

....... و اما خاطره واقعا خوب نوشته بود:

وقتی کار از کار گذشت چه فایده که تو فالت بیاد 

                   یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور.

خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست نخورده بجای می ماند

 

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه 23 مهر1387 و ساعت 1:9 |
سلام. واقعا وقت نمی کنم .  ببخش اگه دیر به دیر سر می زنم.

دلهای شاد میزبان لبخند الهی اند.

کاش می شد برای اینکه بفهمیم اخر دنیا کجاست " دنیا رو از آخر شروع میکردیم!!!!!! هرچند اون موقع دنبال اول دنیا می گشتیم..پس بی خیال!!

این ترم سرم شلوغه. هنوز یه ماه نیست شروع شده ولی خیل تمرین ها ریخته سرم.

راستی تولدم مبارک.!!!!  ۲۲ مهر شد و یک سال دیگه از عمرم گذشت. از تموم اونایی که یادشون رفت ممنونم!!!!!( از الکی تبریک گفتن خسته شدم)). از یه ۷-۸ نفری که یادشون موند تعجب می کنم چون خودم هم نزدیک بود یادم بره...

 شراب  تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش

                                          مگر یکدم بر آسایم  ز دنیا و شر و  شورش

دلتنگی اول عاشقیه و من الان فقط برای نماز صبح دلتنگم.اگه بیشتر بیدار بمونم حتما صبح خواب می مونم.

خدایا از اینکه منو دوست داری و می زاری باهات حرف بزنم ممنونم.

                                                                  بنده دل پاک خدا ((امید))

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه 22 مهر1387 و ساعت 0:58 |
.... و عشق آغاز شد چون او خواست که باشیم و عاشقانه ستایش کنیم

اما عاشق شدیم تنها به آنچه که قدر فهم بود.

لحظه ای برای دیوانگی دلتنگم. خدایا در این شب ها دلتنگی نسیب من بگردان .

 

 

شکر

دل دیوانه همی خواستم از او ... به تمنا، به نیاز ... عقل کل گشتم و دیوانگی از یادم رفت ... خواستم قدرت و
ظرفیت پرواز به اوج ... پر و بالم بشکست ... دست و پایی نزدم تا که شوم غرق در او ... غرق در مهر و محبت،
در لطف ... بشکافت ... نیل احساس مرا هم ، عصای موسی ... دل تاریک و سیاه ... من خود از سینه برون
آوردم، ... تا ببیند رخ خورشید و خجالت بکشد ... ابر پیشی بگرفت از من و فریاد بزد: ... انتظار خورشید ...
زیباست ... بچش این رنج و عذاب. ... عشق آسان ننمودم حتی در اول ... همه اش می افتاد ... در برم مشکل
ها. ... لیلی خود همی ارج نهم، شکر کنم من ... که شدم مجنونش. ... کاسه هایم بشکستست؟ ... چه
باک ... بس گوارایش باد. ... ظرف خالی در دست من مدهوش چه سود؟ ... باز هم بشکن و خالص گردان ...
عشق بی حد و حساب. ... آری آخر سخنم با تو همین است خدا: ... گر یکی قطره هم از آن می نابت ندهی بر
مسکین ... باز هم خواهد گفت ... شکر ... ممنون ارباب ...

 

 

پادشاه فصل ها آمد، کاش چون پاییز بودم ، شعر  زیبای فرخزاد به یادم می آید

کاش چون پاییز بودم.....

کاش چون پاییز بودم....

کاش چون پاییز سرد وملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک سرد می شد.......  .

باقی شعر رو تو دیوانش می تونید بخونید.

                
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه 2 مهر1387 و ساعت 1:21 |
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد     چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

سلام، ماه رمضان با تمام خوبی هاش به نیمه رسید و 19 روز گذشت. امروز روز ضربت  خوردن حضرت علی (ع) بود،مردی از سلاله خوبی ها،

 

تابستان هم تمام شد و موقع درس و مشق فرا رسید،شور اشتیاق آموختن دوباره فراگیر شد

خیلی ها از شهر خود به بهانه دانش آموختن دور می شوند و رنج سفر می خرند، کاش قدر روزهای جوانی را بدانیم.مهمترین سفر آنهایی که امسال به دانشگاهها راه یافتن سفر از درون خویشتن است به محیط خود بودن، کاش خودمان را فراموش نکنیم وبدانیم که اینجا اول راه است.

 

عاقبت بند سفر پایم بست             رفتم از شهر خیالات سبک بیرون ،

دلم از غربت سنجاقک پر

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 31 شهریور1387 و ساعت 0:58 |
چارلی چاپلین:

         من زمان زیادی در سیرک زندگی کردم وهر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام.اما مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازانی که روی ریسمان لرزنده هستند سقوط می کنند.

واقعا چقدر در مقابل تصمیمات و حرفهای مان مسئول هستیم.بعضی از ما برای فرار از مسئولیت به دنیای مجازی آمده ایم.کاش می دانستیم فردا مواخذه خواهیم شد.

+ نوشته شده توسط امید در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 23:15 |
چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فاسد

<<افکار ســــردخانه را جنازه های باد کرده رقم می زند>>

 

    پرواز را به خاطر بسپار

 

      پرنده مردنی است.

   فروغ فرخ زاد از شاعرانی است که دفتر شعر او بعد از انقلاب دچار سانسور شد .البته سانسور شعر فروغ به خاطر بعضی از مسائل غیر اخلاقی در شعرش بود.تکه گفتار های وی ورد هر مجلس ادبی است.فروغ در نوجوانی با یکی از اقوام خود ازدواج کرد ولی پس از مدت کمی طلاق گرفت و فرزند نوزاد خوذ را دیگر هیچ گاه ندید.فروغ علاوه بر شعر در چند فیلم مستند کارگردان بود که تهیه کننده فیلم ها ابراهیم گلستانی بود.بی شک بعد از پروین اعتصامی فروغ دومین شاعره مشهور ایران زمین است.

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 0:43 |
خانه ام ابری است

یکسره روی زمین ابر ست با آن...........

خانه ام ابری است اما

ابر بارانش گرفته ست

در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ٬                                                                   من به روی آفتابم٬                 می برم در ساحت دریا نظاره.

                 وهمه دنیا خراب و خرد از باد است

وبه ره٬نی زن که دائم می نوازد نی٬در این دنیای ابر اندود

راه خود را دارد اندر پیش.

چندی پیش فیلم سینمای نیما یوشیج را در تلویزیون دیدم.افتضا بود.واقعا نتوانستیم حق این شاعر نو پرداز که بلاخره ما را از قید و بند شعر کهن خلاص کرد ادا کنیم.نیما  اهل یوش مازندران وپدر شعر نو با شعر افسانه شهرت یافت و از ۱۳۱۶با آراء و نظرات مخالف و موافق بسیار مواجه شد.احمد شاملو٬ســـــهراب سپهری٬مهدی اخوان ثالث٬هوشنگ ابتهاج ٬جلال آل احمد و سیاوش کسرایی و.... از مهمترین طرفداران وی بودند.که شعر نو توسط سپهری و اخوان ثالث به اوج خود رسید.یادشان گرامی باد. 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 4 آذر1386 و ساعت 11:22 |
  من بقدر تمام روزهای نگفتن حرف های دلم رو می تونم نزنم.آخه سرمایه های هر دل حرف هایی که واسه نزدن داره.من هم حرف های زیادی دارم.آره اگر بخوای می تونم نگم دوست دارم ولی نمی تونم دوست نداشته باشم.

ــــــــــ چرا گرفته دلت٬مثل آنکه تنهایی.                                                                                        

ـــــــــــ چقدر هم تنها!

خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

ـــــــــــ دچار یعنی عاشق.

و فکر کن چه تنهاست٬اگر ماهی کوچک دچار آبی بیــکــــــــــــــــــــران باشد.

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 23:23 |
در گوشی با خدا

خدا سلام.می دونم منو دوست داری و به حرف هام گوش می دی.اگه دوستم نداشتی توبه هامو قبول نمی کردی.تو رحمانی.همیشه از روی مهربونی به من نگاه کردی حتی وقتی که با تو نبودم پس تو رحیمی. همین که با این همه گناه هنوز پیش مردم آبرو دارم می فهمم ستار العیوبی.ای روزی دهنده قهار.ای قادر توانا،ای محبوب قلبها،نه واسه رحمان بودنت،نه واسه رحیم بودنت،نه واسه ستار بودنت،.......فقط واسه خدا بودنت دوست دارم واز اینکه فردا هم منو واسه نماز صبح بیدار میکنی ازت ممنونم ای خدای خوبم.

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه 28 آبان1386 و ساعت 22:53 |

سلام چند روزی مهمان بلاگفا بودم.ولی خدا رو شکر پرشین بلاگ ریکاوری شد.امیدوارم به من درhttp://omidazadi07.persianblog.ir/ سر بزنید.با تشکر از خاطره ٬ارکیده و شادمهر عزیز که برام تو مطلب قبل آف گذاستند .البته قصد رفتن از بلاگفا رو ندارم ولی کمتر آپ میشم

http://www.zilaki.blogfa.com/

http://orkideh1351.blogfa.com/

http://terme.blogfa.com/

بهhttp://omidazadi07.persianblog.ir/ حتما سر بزنید.

+ نوشته شده توسط امید در شنبه 26 آبان1386 و ساعت 13:20 |
     

و اول فقط كلمه بود، و خدا با گفتن باش! كل جهان را به وجود آورد... و چون در وجود من روح خدا وجود دارد, قدرت كلامم را آنچنان خواهم كرد كه هر چه گویم به وجود اید.... پس من كلامم هستم و شرافت كلام نیاز اولیه هر كسی است كه بخواهد امكان جدیدی را برای خود و جهان ایجاد كند.

سلام.شب و روزتون بخیر.حرفی نیست٬خدا خافظ .
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه 22 آبان1386 و ساعت 23:25 |
از اینکه فردا هم روز خداست خوشحالم گرچه امروز هم هنوز باقی است.خیلی وقته دلم تنگه ٬ برای تمام اون هایی که تو زندگی من تاثیر خوب داشتند دلم تنگه .واسشون آرزوی روزهای خوب می کنم.

زندگی خالی نیست٬                                                               

سیب هس٬ ایمان هست٬.......

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 16 آبان1386 و ساعت 22:21 |

آری!آنچه که می گذرد٬روزهای خوب است.حال به ما چه که بودجه کشور با نفت بشکه ای ۲۰ دلار بسته شده اما حالا نفت اوپک۸۷ دلاره!!!!!! اصلاُ به من تو چه مربوط.به ما چه که اونهایی که می گفتند پول نفت هزینه خرید بنزین می شه حالا چی می گن.ولی دلم واسه خاتمی می سوزه که حرفاشو تو تلویزیون خودمونم پخش نمی کردن ولی حرفای خصوصی این یکی رو تو بوغ کرنا می کنند.یادم نمیره اول ریاست جمهوری خاتمی نفت شده بود ۸ دلار!!!!نمی خوام بگم کی خوبه کی بده.ولی خیلی بده که احمدی نژاد را بافرشته های آسمان مقایسه کرد و فرصت انتقاد را گرفت. 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 13 آبان1386 و ساعت 21:56 |
تو چی؟اصلا" به من چه.

دیشب داشتم کتاب شعر نیما رو می خوندم جالبه شما هم اگه وقت کردید بخونید.

<<<روی این دیوار غم‌‌‌٬چون دود رفته بر زبر٬.......

                                                                                 انشا ا... باک تون پر بنزین باد.

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 6 آبان1386 و ساعت 12:25 |

یک دم پشیمان شدم از رندی و مستی            یک عمر پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شکر شـکر خند لبش جان نســـپردم             شرمنده جانان ز گــران جانی خویشم

راستی ماه رمضان خوش گذشت؟؟؟توبه کردین؟؟؟راستی فکر میکنید شعر بالا از کیه؟شرط میبندم اگه این شعر رو قبلاُ نشنیده باشید عمرا بتونید حدس بزنید می گیید نه!!! امتحان کنید.

+ نوشته شده توسط امید در جمعه 20 مهر1386 و ساعت 23:10 |


Powered By
BLOGFA.COM